چهارشنبه 16 فروردین 1391 (هفته 35 بارداری)
سلام رادین کوچولوی مامانی...خوبی عشق من...دیگه برای خودت مردی شدی عزیزم.... عید خوب بود ...خوش گذشت اما به خاطر بارداری من جای خاصی نمرفتیم عزیزم.... دلم خیلی یه مسافرت میخواست اما ...قرار شد هرموقع تو آمدی با هم دیگه 3 تایی بریم مسافرت عزیزم.... تازه اینجوری خیلی بیشتر خوش میگذره عزیزم.... توی عیدم که همش زمزمه این بود که بابایی بره مسافرت کاری که بره چین....ما که مسافرت نرفتیم اما بابایی رفت....تا جور شدن ویزا و بلیط و کار های مسافرت بابایی خدارو شکر مسافرتش به عید نرسیدو بابایی عیدو پیش من بود...اما خیلی عجله ای و اتفاقی بابایی دیشب رفت..... به همین راحتی.... اینقدر عجله ای شد که من حتی بابایی و ندیدم.....یعنی دیدما...تا امد سریع...
نویسنده :
آرزو
18:11




